|
۱۳۸٧/۱٠/٢٠
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست
هر نگاه عاشقانه ام , لبخندم , بخشیدنم از تو بود بدور از بغضی تازگی امروزم از آن تو بود , لحظه به لحظه پس , تمام فرداها ازآن تو
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٢ ق.ظ توسط مهرنوش
پيام هاي ديگران
طراحي وبلاگ :
۱۳۸٥/۱٢/۱٦
بر روی بلند ترین قله شیشه ای ایستادم و تو را فریاد زدم... صدا در فضای خالی اطراف پیچید و از عظمت نامت.... قله فرو ریخت..... و من زیر خرده شیشه های دلم به تو اندیشیدم.. که چه قدر بزرگی.... دوست دارم تا ابد یکی یه دونه من... ¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٤۸ ق.ظ توسط مهرنوش
پيام هاي ديگران
طراحي وبلاگ :
۱۳۸٥/۱۱/۱٢
یه روز اومدم تو این دنیا دنیایی که آدماش فقط به فکر خودشونن... آدمایی که خیلی راحت دلت رو می ذارن زیر پاهاشون و از روش رد می شن ... مهربونی فراموششون شده ... دلم بدجوری گرفته دوست دارم بنویسم ، گریه کنم و از خدا بپرسم مگه یه آدم چقدر جون داره که این همه نا مهربونی ببینه و صداش درنیاد ... !!! چرا اونایی که ازشون انتظار نداری فراموشت می کنن؟ خدایا چرا من انقدر تنهام؟ تو که می خواستی تنها باشم اصلا چرا من و آفریدی؟ من تنهایی رو دوست ندارم ، زندگی رو دوست ندارم ، نا مهربونی و بی وفایی رو دوست ندارم ، بلد نیستم قلب کسی رو بشکنم ...بلد نیستم بی محلی کنم ... غم هیچکس و نمی تونم ببینم ..... پس من اینجا چی کار می کنم؟ خدایااااااااااااااااااااااااااااااا چرا دوست داری اینجوری زجرم بدی ... دیگه طاقت ندارم .. ازت کادو می خوام .... میخوام که دیگه اینجا نمونم !!! کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدم.......... شرمنده اگه مشکلی هست از نظر املایی و.... چون همین الان نوشتم بدون فکر قبلی نمی خوام دوباره بخونمش..... بودنم را هیچ کس باور نداشت ، هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوط نرم . زیبا و قشنگ... او که خوابیده در این گور سرد ، بودنش را هیچ کس باور نکرد!!! ¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:۱۳ ق.ظ توسط مهرنوش
پيام هاي ديگران
طراحي وبلاگ :
۱۳۸٥/۱۱/٧
برای شنیدن تو که هیچ وقت برام حرفی نداری...... باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی... تموم روزام مثل هم ..مثل همیشه... صدای قشنگت همه جاشنیده میشه... اما خودت که نیستی ببینی همهش عذابه..مثل سرابه..... وقتی می خوام دیگه نیستی..... نیستی که ببینی.. اشکام دیگه نمی تونن نریزن.. بمونن... بسازن.... نمیرن......... ¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٥٤ ق.ظ توسط مهرنوش
پيام هاي ديگران
طراحي وبلاگ :
۱۳۸٥/۱٠/۸
دیر است ، دیر ... !! برای عاشق شدن ، برای «تو» ... و برای من که جز نگاهٍ « تو » دیگر هیچ ندارم تا به دیوار اتاق بیاویزم! چه زود عاشق شدم !! دلم آینهء قدیمی ام را می خواهد که در آن هر روز هزاران بار « تو » را می دیدم و اکنون تصویر « تو » را که هر روز هزاران بار در حال کمرنگ شدن است .... ! دلم عشــــــــق می خواهد .... دلم « تو را می خواهد ... دیر است .... دیر ! برای عاشق شدن برای « تو » برای منی که می دانم بیش از عشق ، به « تو » محتاجم ! امروز پای ثانیه ها درد می کند
آرام می روند ، آرامتر از دیروز ... و گاه پشت ثانیه های غم اطراق می کنند . « نمی دانم با این ثانیه های خسته ، کی به « تو» می رسم .... ؟!! ». ¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٠٧ ب.ظ توسط مهرنوش
پيام هاي ديگران
طراحي وبلاگ :
۱۳۸٥/٩/۳ می دونی؟؟
میدونی؟ یه اتاقی باشه گرم گرم..روشنه روشن.با بوی عود تو باشی منم باشم... کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه که نلرزم.. می دونی؟ تو بغلم کردی. تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی.. منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم با پاهات محکم منو گرفتی دستاتم دورم حلقه کردی.. بهت می گم چشماتو می بندی؟ می گی اره.بعد چشماتو می بندی.. بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟ می گی آره بعد شروع می کنی به قصه گفتن..یه عالمه قصه طولانی که هیچ وقت تموم نمی شن.. می دونی؟ می خوام رگ بزنم/ رگ خودمو..مچ دست چپمو...یه حرکت سریع یه ضربه عمیق.. ولی تو که اخه نمیدونی می خوام رگمو بزنم تو چشماتو بستی نمیبینی که من تیغ و از جیبم در میارم..نمیبینی که سریع می برم نمیبینی که خون فواره می زنه..نمیبینی که دستم می سوزه.. و لبمو این جوری گاز می گیرم که نگم اخ..که چشماتو باز نکنی و منو نبینی... تو بغلم کردی می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم می کنی که گرم شم... می بینی نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی اخی دوباره نفسش گرفت.... می بینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر می شم... چشماتو باز می کنی می بینی که من مردم.... من می ترسیم خودمو بکشم..از خون دیدن از تنهایی مردن..از سرد شدن.. وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم.... مردن خوب بود ارومه ارووم گریه نکن دیگه............... من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیاااااا بعد تو همون جوری وسط گریه هات بخندی.... اخه من الان دیگه مردم..گریه نکن دیگه دلم می شکنه...دل روح نازکه نشکونش خب؟؟؟؟
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٠٠ ب.ظ توسط مهرنوش
پيام هاي ديگران
طراحي وبلاگ :
۱۳۸٥/٥/٢٠
|
خونه
....... نشونه .......
دوستان من
دوستان
ارغوان ....... آهنگ وب لاگ
طراحي |