اگه عشقم حقيره ! اگه جسمم کويره ! اگه هميشه تنهام ! اگه خاليه دستام ! براي تو عاشق ترين عاشق دنيام

۱۳۸٧/۱٠/٢٠

 

بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست

 


مهربانیت را د یده ام
..نه در خواب
که در آبی ترین لحظه های آبی بودنت
و آمده ام که بمانم
... اگر ماندن را بخواهی
از تو ابدیتی خواهم ساخت
که عشق ،
اول و آخرحادثه ی من و تو باشد
و دل ،
هدیه ای که همیشه در تصرف چشمانت
!!!..خواهد بود

هر نگاه عاشقانه ام , لبخندم , بخشیدنم از تو بود

بدور از بغضی

تازگی امروزم از آن تو بود ,

لحظه به لحظه

پس , تمام فرداها ازآن تو



عذر می خواهم
از این که پای این کتاب شعر

نام من حک شده است
هرگز فراموش نمی کنم که غزل خنده های چشم های تو
مرا شاعر کرد

 

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٧/۱٠/٢٠





 

۱۳۸٥/۱٢/۱٦

 

بر روی بلند ترین قله شیشه ای ایستادم و تو را فریاد زدم...

صدا در فضای خالی اطراف پیچید و از عظمت نامت....

قله فرو ریخت.....

و من زیر خرده شیشه های دلم به تو اندیشیدم..

که چه قدر بزرگی....

دوست دارم تا ابد یکی یه دونه من...

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/۱٢/۱٦





 

۱۳۸٥/۱۱/۱٢

 

یه روز اومدم تو این دنیا دنیایی که آدماش فقط به فکر خودشونن... آدمایی که خیلی راحت دلت رو می ذارن زیر پاهاشون و از روش رد می شن ... مهربونی فراموششون شده ... دلم بدجوری گرفته دوست دارم بنویسم ، گریه کنم و از خدا بپرسم مگه یه آدم چقدر جون داره که این همه نا مهربونی ببینه و صداش درنیاد ... !!! 

چرا اونایی که ازشون انتظار نداری فراموشت می کنن؟ خدایا چرا من انقدر تنهام؟ تو که می خواستی تنها باشم اصلا چرا من و آفریدی؟ من تنهایی رو دوست ندارم ، زندگی رو دوست ندارم ، نا مهربونی و بی وفایی رو دوست ندارم ، بلد نیستم قلب کسی رو بشکنم ...بلد نیستم بی محلی کنم ... غم هیچکس و نمی تونم ببینم ..... پس من اینجا چی کار می کنم؟

خدایااااااااااااااااااااااااااااااا چرا دوست داری اینجوری زجرم بدی ... دیگه طاقت ندارم .. ازت کادو می خوام .... میخوام که دیگه اینجا نمونم !!! 

کاش  هیچ وقت به دنیا نمی اومدم..........

شرمنده اگه مشکلی هست از نظر املایی و.... چون همین الان نوشتم بدون فکر قبلی نمی خوام دوباره بخونمش.....

بودنم را هیچ کس باور نداشت ، هیچ کس کاری به کار من نداشت بنویسید بعد مرگم روی سنگ با خطوط نرم . زیبا و قشنگ... او که خوابیده در این گور سرد ، بودنش را هیچ کس باور نکرد!!!

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/۱۱/۱٢





 

۱۳۸٥/۱۱/٧

 

برای شنیدن تو که هیچ وقت برام حرفی نداری......

باید بمونم اینجا شاید یه روز بیای ببینی...

تموم روزام مثل هم ..مثل همیشه...

صدای قشنگت همه جاشنیده میشه...

اما خودت که نیستی ببینی همهش عذابه..مثل سرابه.....

وقتی می خوام دیگه نیستی.....

نیستی که ببینی..

اشکام

                دیگه

                              نمی تونن

                                                     نریزن..

                                  بمونن...

                                                            بسازن....

                                                                                    نمیرن.........

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/۱۱/٧





 

۱۳۸٥/۱٠/۸

 

دیر است ، دیر ... !!
برای عاشق شدن ، برای «تو» ...
و برای من که جز نگاهٍ « تو » دیگر هیچ ندارم تا به دیوار اتاق بیاویزم!
چه زود عاشق شدم !!
دلم آینهء قدیمی ام را می خواهد که در آن هر روز هزاران بار « تو » را می دیدم و اکنون
تصویر « تو » را که هر روز هزاران بار در حال کمرنگ شدن است .... !
دلم عشــــــــق می خواهد ....
دلم « تو را می خواهد ...
دیر است .... دیر !
برای عاشق شدن
برای « تو »
برای منی که می دانم بیش از عشق ، به « تو » محتاجم !
امروز پای ثانیه ها درد می کند
آرام می روند ، آرامتر از دیروز ...
و گاه پشت ثانیه های غم اطراق می کنند .
« نمی دانم با این ثانیه های خسته ، کی به « تو» می رسم .... ؟!! ».

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/۱٠/۸





 

۱۳۸٥/٩/۳

می دونی؟؟

میدونی؟

یه اتاقی باشه گرم گرم..روشنه روشن.با بوی عود

تو باشی منم باشم...

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید

تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه که نلرزم..

می دونی؟

تو بغلم کردی.

تکیه دادی به دیوار پاهاتم دراز کردی..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم با پاهات محکم منو گرفتی دستاتم دورم حلقه کردی..

بهت می گم چشماتو می بندی؟

می گی اره.بعد چشماتو می بندی..

بهت می گم برام قصه می گی؟ تو گوشم؟

می گی آره بعد شروع می کنی به قصه گفتن..یه عالمه قصه طولانی که هیچ وقت تموم نمی شن..

می دونی؟

می خوام رگ بزنم/ رگ خودمو..مچ دست چپمو...یه حرکت سریع یه ضربه عمیق..

ولی تو که اخه نمیدونی می خوام رگمو بزنم  تو چشماتو بستی نمیبینی که من تیغ و از جیبم

در میارم..نمیبینی که سریع می برم نمیبینی که خون فواره می زنه..نمیبینی که دستم می سوزه..

و لبمو این جوری گاز می گیرم که نگم اخ..که چشماتو باز نکنی و منو نبینی...

تو بغلم کردی می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم می کنی که گرم شم...

می بینی نا منظم نفس می کشم تو دلت می گی اخی دوباره نفسش گرفت....

می بینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر می شم...

چشماتو باز می کنی می بینی که من مردم....

من می ترسیم خودمو بکشم..از خون دیدن از تنهایی مردن..از سرد شدن..

وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم....

مردن خوب بود ارومه ارووم

گریه نکن دیگه...............

من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیاااااا بعد تو همون جوری

وسط گریه هات بخندی....

اخه من الان دیگه مردم..گریه نکن دیگه دلم می شکنه...دل روح نازکه

نشکونش خب؟؟؟؟

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

می دونی؟؟ :: ۱۳۸٥/٩/۳





 

۱۳۸٥/٥/٢٠

 

 

دوست دارم دستم را بگيری و مرا نوازش کنی...

دوست دارم اشکهايم را با دستانت از گونه هايم پاک کنی..

دوست دارم تو را در اغوش بگيرم و گريه کنم.........

دلم بدجوری هواتو کرده.......

کاش می توانستم دستان گرمت را بگيرم..!!!

کاش می توانستم از نزديک در چشمان عاشقت نگاه کنم...!!!

اما اين فاصله بين من و تو نمی گذارد تنها عشقم را از نزديک ببينم..

ای خدا اين فاصله را از ميان ما محو کن که ديگر طاقتم به پايان رسيده..!

ديگر طاقت اين دوری را ندارم....

عشق پر از درد است اما دوری از عشق پر درد تر از يک درد است....!!!!!!!

سرنوشت سر به سر اوقات تلخ من نگذار که بدجوری دلتنگم..................

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/٥/٢٠





 

۱۳۸٥/۳/۸

 

به نام لحظه های شيرينی که در کنارت گذشت..لحظه های تلخی که در

نبودنت سپری شد..و لحظه های انتظاری که برای ديدنت به برگ های ورق

خورده کتاب عمر و زنگيم سپرده می شود..برای تو می نويسم تو که برايم

عزيزترينی در دنيا برايم بهتريني...

بهار و سبزه های خيس و عطرها و پرنده ها به پايان می رسند حتی شعرها

و شکوفه ها در گذر روزگار پژمرده می شوند اما آن بهاری که به پايان

نميرسد..                               تويی!!!

تکرار نام تو هر زمان و هر کجا که باشم حس با تو بودن را به قلبم

می کشاند و دلم را از بی گانگی ها می رهاند..روزها و شبهای بی شماری

را پر عطش به اميد ديدار دوباره ات سر کرده ام..بعد از گذر از راه ها و

کوچه های بن بست به تو رسيده ام..اميد لحظه هايم بوده و هستی..

و من هم اکنون باورهای خسته خويش را به پنجره زيبای چشمانت

می سپارم..اگر بی مقصد مانده ام ..و اگر در حسرت ديدنت گل نگاهم

پژمرده شده ..به معجزه عشق تو همه لحظه های کهن را به اخر می رسانم

نسيم معطر وجودت همه احساسم را زلال ميکند..و من عجيب از ته دل

احساس ميکنم به دل پاک و صبورت نيازمندم..

تقصير توست که ارامش بخشی ..و با خوبی و محبت مرا عاشق و ديوونه

حضور بودنت ساخته ای..ای کاش بگذاری تا هميشه در چشمان تو و نگاهت

زندگی کنم. ای کاش انبوه تلنبار شده حرفهايم را از نگاهم بخوانی...

و ببينی که چه قدر دوست دارم و هنوزم همان ارزوی هميشگی در دلم موج

می زند ...                        

                                  ارزوی با تو بودن........

                                                                             باورم کن....

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/۳/۸





 

۱۳۸٥/۳/٦

 

 

یکی بود یکی نبود..یه خدا بود و یه دریای کبود که همه بهش می گفتن اسمون..یه زمین بود و یه شهر و یه غریب با یه جاده که مسافری نداشت..توی این شهر غریب زیر سایه دو تا بید بلند که هنوز مجنون مجنون نبودن یه کسی شاید مثه یه دخترک همیشه دنبال گمشدش می گشت...اما اون گمشدشو ندیده بود ..فقط از شدت غصه غروبا یه چیزی مثل بلور لای اشکاش می شکست و روی گونه هاش می ریخت..گونه هاش از غم اونی که نمیدونست کیه غرق بارون می شدن..دخترک دیوونه بود

دیگه طاقتش مثل عمر گلا رفته بود از کف و پرپر شده بود..یه شب نیلی و شفاف تو یه پاییز قشنگ وقتی ادما همه تو خواب و رویاشون بودن..دختر دستشو برد به اسمون با همون لحنی که برگای مسافر با درخت حرف می زنن با خدا غرق تمنا شد و راز..دخترک فهمیده بود یه کسی که مثل هیچ کس نباشه یه روزی مثه یه رویای عجیب میاد و رو غصه هاش خط می کشه..زبون فرشته های عاشقو یادش میده اما اون چه شکلیه؟؟؟؟ ادمای سرزمین دخترک همشون بنفش و قهوه ای بودن..شایدم یه دستشون خاکستری..مثل غم وقتی رو برفای زمستون میشینه...اما دخترک خودش چه رنگی بود؟؟ دخترک با بچه ها تو کوچه ها دوس نمی شد..دخترک دوستی نداشت شایدم داشت و اونارو دوست نداشت..ادم عجیبی بود عاشق چشای خیس و دلای ابری و پاک که با یه اشاره می خوان برسن به اسمون ولی دوره راهشون..اونی که دخترک سفارش نشونی شو به جاده کرد عاقبت اومد و موند..خلاصه نازنین ما از همون لحظه اول دل دخترک رو برد به یه جایی که نمی دونم کجاست شاید از کهکشون اسمونم دورتره...اما دخترک حالا یه غصه داشت یه غم خیلی بزرگ رنگ گلای بنفشه تو غروب..رنگ بغضی که شقایق می کنه..می دونین غصه دختر ک چی بود؟؟ دخترک می گفت اگه یه روز یا شب تلخ زیبای اون سوار بالای سرنوشت بشه اگه تقدیر اونو یه جا ببره که یه دختر دیگه شبا دعا کرده باشه..اگه اون قبول کنه بخواد با سروشت بره..بره پیش دختره ..اگه وقتی رفت دیگه یادش بره یه کسی پشت یه انتظار زرد داره از دوری اون این جوری پرپر می زنه...اگه اون یادش بره یه دختری دیوونشه اگه از پیشش بره دق میکنه من دیگه غصه هامو به کی بگم؟؟

 

خلاصه زندگيه اين دخترک گلای کوچيک حقيقته.. 

که تو حاشيه اش يکی با حط سرخ از اسمون نوشته..

بمون تو بری موندن من معنی دیوونگیه..اخرین حرفم اینه تو بری اخر اين زندگيه...

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/۳/٦





 

۱۳۸٥/۱/٢٩

 

دلم هميشه می خواست غزلی بگويم که اخرين بيتش..

آخرين پلک خواب الوده تو باشد....

امشب ولی می خواهم به جای حافظ با ديوان چشمان تو فال بگيرم..

پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود..

اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟؟؟

پلک بزن من غزل تازه می خواهم///.........

مهرنوش

پيام هاي ديگران

طراحي وبلاگ :شب هاي سفيد

.................................................

عناوین مطالب وبلاگ

  :: ۱۳۸٥/۱/٢٩





 

 

 

خونه
گذشته هاي من
حرف دلت با من

.......

نشونه

شب هاي تنهايي من

.......

online

.......

دوستان من


Only One Click To شب هاي سفيد




Only One Click To دفتر عشق




.......

دوستان

ارغوان
شهاب
فريادي در سکوت
عشق تنهاي تنها
فرشيد
سعيد
کلاغ سياه
شقايق هاي عاشق
*BITAJ00N*
سرزمين بي نام
روياي تاريک
تينا
ياسهاي سپيد عشق
حرف دل
سايبان ارامش ها
افتاب پاييز
خاطرات خاك تلخ
شهر خاطره ها
شکوفه هاي مرداب
انجمن وبلاگ نويسان ايران
دختر هميشه تنها
مرا به خاطر بسپار
شاهدخت سرزمين ابديت
اعترافات يک ذهن بيمار
سيب سبز
music
دست نوشته هاي ماني
عاشق ديوونه
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است...
دختر کهکشان
فرزانه
کاشکي دنيا واسه يک شب مال من بود
تک ستاره آسمان دل
کلبه عشق
قاصدک صبا
کجا بودي قشنگم؟دلم واست تنگ شده بود
KHATTAM
تنها ترين قاصدک
lovely comet
عشق و منطق
باران عشق
اشک مهتاب
حديث عشق و دلدادگي
مهسا
نگاه پنجره
خيال تو

.......

آهنگ وب لاگ

طراحي

Only One Click To شب هاي سفيد