دلم هميشه می خواست غزلی بگويم که اخرين بيتش.. آخرين پلک خواب الوده تو باشد.... امشب ولی می خواهم به جای حافظ با ديوان چشمان تو فال بگيرم.. پلک که می زنی ورق ورق غزل تازه زاده می شود.. اخرين برگ ديوان چشمان تو کجاست؟؟؟ پلک بزن من غزل تازه می خواهم///.........

/ 41 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنیتا

سلام مهرنوش عزيز ... خيلی زيبا بود ... خوشحال ميشم به کلبه ی عاشقونه ی منم سر بزنی ... موفق باشيد ...

آنیتا

از دور دستها نسيمی می آيد که بوی اميد ميدهد او می گويد برخيز و نگاه کن به بیکران آبی موهايت را به من بسپار تا در اعماق وجودت نفوذ کنم دل ببند و عاشقم باش تا بودن را دريابی

مهران

سلام مهرنوش جان....عزيز...چرا نميايی اونورا...

mehdi

تن می دهم به تو ؛ به خوشبختی تو که برایم از هر چیزی ؛ حتی از نفس هم مهم تر است. آبی ترین سلام ها را پیش کش نگاهت میکنم که همیشه برایم سنبل زندگی های آسمانی اند زمینی ترین عشق هایم را با مداد رنگی نفسهای تو می آرایم. غصه هایم رنگی اند؛ رنگ تو رنگ اولین دیدار رنگ اولین بار که دل می دهی ؛ اولین بار که عاشق میشوی. قطره قطره گریه هایم.تو را می بارند بر گونه هایئ که هنوز گرمی اولین سرخ شدنهای دیدار نخست را بر خود دارند. به روزم و منتظر حضورت

تنهای شب(سکوت شب)

سلام خوبيد؟ این هفته هفته دوستیابی ملی و مطلبی در این مورد در وبلاگم نوشتم خوشحال می شم تشریف بیراید و نظر بدین. منتظرم دوست من شاد باشید

من

خوب بود بد نبود تونستی يه سرم به ما بزن

الهام

عاليه عزيزم

ندا

salam mehrnosh jan neveshtehat khili ghashangan amidvaram to zandegit moafagh bashi v kamtar ghose bekhori 'man mese shoma veblag nadaram vali adim hamine ke neveshtam khoshhal misham ba ham bishtar ashena beshim ghorbonet montazerem age ghabel donesti

جودی

سلام خيلی وبلاگتون عاليه موفق باشيد خدانگهدارتون