دوست دارم دستم را بگيری و مرا نوازش کنی... دوست دارم اشکهايم را با دستانت از گونه هايم پاک کنی.. دوست دارم تو را در اغوش بگيرم و گريه کنم......... دلم بدجوری هواتو کرده....... کاش می توانستم دستان گرمت را بگيرم..!!! کاش می توانستم از نزديک در چشمان عاشقت نگاه کنم...!!! اما اين فاصله بين من و تو نمی گذارد تنها عشقم را از نزديک ببينم.. ای خدا اين فاصله را از ميان ما محو کن که ديگر طاقتم به پايان رسيده..! ديگر طاقت اين دوری را ندارم.... عشق پر از درد است اما دوری از عشق پر درد تر از يک درد است....!!!!!!! سرنوشت سر به سر اوقات تلخ من نگذار که بدجوری دلتنگم..................

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

سلام مهرنوش جان من مدت زيادی نيست که می آم و شعرهای قشنگت رو می خونم ولی عزيز من دوست دارم ارشيو تو رو داشته باشم چون سال گذشته يه مطلبی از تو خوندم با يه آهنگ خيلی قشنگی که روش گذاشته بودی ولی الان نمی تونم اون مطلب رو ببينم دلم می خواد باز هم بخونم اگر امکان داره برام ايميل کن تا بتونم از تمام آرشيوهات استفاده کنم منتظر ايميلت می شم ممنون من از کانادا دارم باتو تماس می گيرم لطفا به من حتما ايميل کن ممنونم نوشته هات فوق العاده است عزيزم

!!~~ عشق به خدا شاهراهي به كمال ~~!!

خسته ام از ماندن ، جنس من از مرداب نيست به خدا من ذاتي زلالم ، روانم ، من بايد بروم . اينجا تنها موسيقي من لالايي خواب سرد زندان است ، من صداي خروش آبشار مهرم، من آهنگ رود بهارم ، اينجا قنديل هزار ساله زمستان است . من دلتنگ شده ام براي ديدن چيزي ديگر مي خواهم ديگر قصه اي نباشد ، ترسي نباشد . خواسته من جايي ديگر است جايي كه گريه را برايم نقد ميكنند و غم ها را نيز... اينجا خنده هايم طلبي است از ديگران ، اينجا بايد از كسي خنده گرفت ، اينجا غريب است ، غريب است ! خدايا آه را در سينه نگه داشته ام بغضي كه از گلوي من بزرگتر است واي به آن روزي كه فرياد شود ... آري بايد بروم ... جايي كه گوشي نباشد جايي كه فريادمن سكوت بيابان هيچ دلي را نشكند جايي كه ديگر بيابان هم نباشد .

کلاغ سياه

سلام خوبی يار ديرينه من حالی نمی پرسی از ما ؟ نوشته ات مثل هميشه قشنگ بود اما چرا ديگر آهنگ وبلاگت نيست ؟ صدای قشنگی داشتی بزار تا دوباره اونو گوش کنم . يا حق

بيتا

سلام عزیزم خیلی زیبا بود منم اپم عزیز زود بیا منتظرت

گيسو

نگوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

فنا

سلام بهترين هست موفق و شاد باش

حامد مختاری

در خانه ميمانم و فاصله ها را وجب ميکنم من - فاصله ها را خوب ميشناسم در يکی از همانها بود - که انگار - زاده شدم مادرم - لبخند تلخش را - به تک درختی - در آنسوی ابرها بخشيد و پدرم ... که سردش بود هر آنچه را که نوشته بود - در حياط خانه ... آتش زد . سلام . هم اسم کسی هستی که نميدونم زير پوست کدوم شب خزيد ...

ليلا

مهرنوش جان عاشق نوشته های تو هستم چرا باور نمی کنی عزیزم خیلی قلم قشنگی داری